تبلیغات
مرد پنهان - آپ همینجوری....
مرد پنهان

کمک کن ببندم چمدونمو، لباسامو باید خودت تا کنی
تو بارون یکریز این پنجره، باید رفتنم رو تماشا کنی
نباید پر از گریه شی پشت من، نذار فکر من باشی دیوونه وار
بذار آیینه خیس هق هق بشه، ولی تو به روی خودت هم نیار
تا کی نقش حوا برای توئه، تا کی می خوایی این مردو آدم کنی
خودم باید از بغض تو رد بشم ، نباید بذارم تو ترکم کنی

کجای این دنیا میشه که با تو آروم بگیرم
کی میرسی کی میرسی بگو که ساعت بگیرم
کجای این دنیا میشه بی واهمه بهم رسید
پشت شبای بی نفس روزای بهتری رو دید

گلوی ساعت شنی هم بغض لحظه هام میشه
یه روزی از این فاصله طوفان شن بپا میشه
یه روزی تکیه میکنی به کوهی که بغض منه
کوهی که با هر نفست منتظره یه بهمنه

من پشت خط قرمزم تو پشت شیشه ی قطار
پشت چشمای بارونیم قراره بعدی رو بذار
روی کدوم نقطه باید رها شد از این دلهره
که فکرم از دغدغه ی باید نبایدها پره
توی سینه ی من یه نفس دیدن تو یک دم شده
تا میرسم حس می کنم لحظه ی برگشتن شده
دنیا حریمی نداره دور دلت خط میکشم
نزدیکی شبامونو از دور حسرت میکشم

گلوی ساعت شنی هم بغض لحظه هام میشه
یه روزی از این فاصله طوفان شن بپا میشه
یه روزی تکیه میکنی به کوهی که بغض منه
کوهی که با هر نفست منتظره یه بهمنه....

نوشته شده در جمعه 14 تیر 1392 ساعت 01:12 ب.ظ توسط مرد پنهان نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت